|
بر پیشانی تابوت من نگاه کن! نوشته اند: - نصرت ]ترمه[ را آفرید از ]کویر[، ]کوچ[ کرد و ]میعاد در لجن[ نهاد و ... می اندیشم هنوز آیا من مرد غریب این سرزمین نفرین شده ام؟ آیا هنوز ریشه خشک بوته این کشتگاه طاعون زده ام که در آن واقعه داسی خونین در دستی بیرحم از بیخ درواش کرد؟ آیا من همان مردم. که شب هزارساله تلاش خود را رد انزوای سرد چال عفن دل های هر جایی به امید دیدار خورشید زیج نشست و ... و صبحگاه به جای خورشید کرکسی را دید که از کران آسمان به کران دیگر پرسه می زند؟ هنوز می اندیشم و باز می اندیشم... آری من هنوز فرزند شب های تکه زمینی نفرین شده ام! ... و تو ای خواب زده! بیهوده در سراب اشعار سیاه من به دنبال خورشید گمشده خود می گردی جز گوری تهی و تابوتی قفل شده چیز دیگری نخواهی یافت. در آن تابوت را مگشای که نفرینی من خواهی شد. و در آن به جای طلسم مفقودت جسدی را خواهی دید هم شکل و همنام من که در کف دست چپش خطوط ناشناس سردرگمی است که چنبر زده و می لولند. ... و در دست راستش کتابی است که در هر صفحه اش زخم پلیدی به جای گل شعری روییده است. اگر سینه اش را بشکافی کویر تشنه ای را خواهی یافت که گورستان همه زیبایی های کثیف و عشق های سرطانی است ! ... به توام به تو که چون سایه در پی من می دوی ! به کجا می خواهی بروی؟ با من میا به چهار راهی خواهی رسید که اگر فریاد بزنی از هر چهار طرف جواب خواهی شنید: - از آن راه... اما هر یک راه را که انتخاب کنی به دروازه ای خواهی رسید که چند استخوان سینه و چند قلم پا جلوی درش به جای گل و گیاه روییده کتیبه ای بر قفل آن آویزان است که نام تو بر آن حک شده و جغدی بر سر آن دروازه کنار جغد ماده ای مرده نشسته خنده می کند... به توام ... به تو ای خواننده چشمانت را به دست کلمات جذامی بیرحم اشعار سیاه من مسپار که در آن اگر روزنه ای پیدا شود درمان نیست ! دردی است که تمام زندگی ات را برای پنهان کردن آن هدر کرده ای ! اینجا برای تو خواب زده ای که سال ها پیش از تولدت زندگی را به پایان رسانده ای هدیه ای به ودیعه نگذاشته اند، نه تنها برای تو ، حتی برای مردمان بی پیغمبری که به کتابی نیازمندند و برای دیگر جهنم نشینان بی گناه... ... من برای تو ای خواننده جز طلسم سیاه بختی و یاس هدیه ای همراه نیاورده ام ! اما اگر تو به جهنم می روی اشعار مرا هم با خود ببر یه روز رفته بودم ساختمان آلومینیٌم ... داشتم از آن بالا بیرون را تماشا می كردم كه فكر خودكشی به سرم زد... آن روزها روزهای تلخی برایم بود .خیلی افسرده بودم و حال وهوای خوبی هم نداشتم ... نقل از سایت ketab 20 اخیرا سيزدهمين شماره ماهنامه فرانسو«رُوو دو تهران» تعدادی از اشعار استاد نصرت رحمانی را به زبان فرانسوی چاپ و در اختیار علاقه مندان گذاشته است هر چه کردم نتوانستم این شعر را در یک پست جداگانه قرار ندهم
با خواندن این شاهکار قطعا شما نیز با من هم عقیده خواهید شد که نصرت شاعری است که تاریخ مصرفی ندارد و شعر او همواره در خون این سرزمین روان جاری و ساری است. در ضمن فایل صوتی این شعر را که حاوی توضیحاتی در مورد شعر و همچنین صدای بیاد ماندنی استاد نصرت رحمانی است را می توانید از طریق لینک زیر دانلود نمایید این روزها اینگونه ام ،ببین: دستم، چه کند پیش می رود، انگار هر شعر باکره ای را سروده ام پایم چه خسته می کشدم، گویی کت بسته از خم هر راه رفته ام تا زیر هر کجا حتی شنوده ام هر بار شیون تیر خلاص را ای دوست این روزها با هر که دوست می شوم احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است انبوه غم حریم و حرمت خود را از دست داده است دیریست هیچ کار ندارم مانند یک وزیر وقتی که هیچ کار نداری تو هیچ کاره ای من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم گیرم از این کنایه هیچ نفهمی این روزها اینگونه ام: فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است آغاز انهدام چنین است اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان یاران وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید: - یک جنگجو که نجنگید اما ...، شکست خورد با عرض سلام خدمت دوستان
همونطور که می بینید آپ کردن شعرها رو شروع کردم اما این کار خیلی زمانبره بنابراین اگر لینک تعدادی از اشعار کار نکرد به بزرگواری خودتون می بخشید تا به لطف خدا بتونم کار آپ کردن اشعار را به پایان برسونم و از خجالتتون دربیام نکته بعد درباره قالب وبلاگ که دارم تغییرش می دم لطفا نظرتون رو دربارش بهم بگید فقط خودمونی ها بخونن؟؟! با درود به مهدی اخوان ثالث م.امید مقاله زیر توسط جناب آقای مجید زهری به مناسبت ۱۰ اسفند سالروز میلاد نصرت رحمانی نگاشته شده است ادامه مطلب مطلبی که در ادامه می خوانید در واقع زندگی نامه و معرفی آثار استاد نصرت رحمانی است که در ابتدای کتاب در جنگ باد به قلم بی نقص و کم نظیر ایشان نگاشته شده است. احساس من این است که مسلما مطالعه این سطور می تواند به دوستانی که آشنایی کمتری با استاد رحمانی دارند کمک شایانی نماید تا باخط فکری این اسطوره شعر معاصر آشنا شوند ادامه مطلب
|
| ||||||